سرآغاز...
سرآغاز...
  
 به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو

افسونگری Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 31 شهریور ماه سال 1387
شهادت حیدر کرار

نوشته بر در فردوس کاتبان قضا

نبی رسول و  ولیعهد حیدر کرار

ز نام اوست معلق سما و کرسی و عرش

ز ذات اوست مطبق زمین بدین هنجار

علی امام و علی ایمن و علی ایمان

علی امین و علی سرور و علی سردار

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی حکیم و علی حاکم و علی مختار

علی نصیر و علی ناصر و علی منصور

علی مظفر و غالب علی سپهسالار

علی عزیز و علی عزت و علی افضل

علی لطیف و علی انور و علی انوار

علیست فتح فتوح و علیست راحت روح

علیست راحت روح و علیست کوه وقار

علی سلیم و علی سالم و علی مسلم

علی قسیم قصور و علیست قاسم نار

علی نعیم و علی نعمت و علی منعم

علی بود اسدالله قاتل کفار

علی ز بعد محمد ز هر که هست به است

اگر تو مؤمن پاکی بکن به این اقرار

  "منسوب به حافظ  شیرازی"  

 

 

 

شهادت مولی متقیان، امیر مومنان امام علی(علیه السلام) تسلیت باد


 
یکشنبه 3 شهریور ماه سال 1387
چند حدیث گهربار از امام زمان (عج)

ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم، که اگر جز این بود گرفتارى‌ها به شما روى مى‌آورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى‌کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.

 

زمین خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.

 

براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.

 

علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نمى‌ماند.

 

نادانان و کم خردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.

 

 

چهل حدیث گهربار از امام زمان (عج(

 


 
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
پیامک (SMS) ویژه‌نامه نیمه شعبان

میلاد پرفروغ آخرین حجت خدا در زمین، مهدی موعد(عج) خجسته باد

بخوان دعای فرج را دعـا اثر دارد

دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد

بخوان دعای فرج را و عـافیـت بـطلب

که روزگار بسـی فتنه زیر ســر دارد

بخوان دعای فرج را کـه یـوسـف زهـرا

ز پشت پرده‌ی غیبت به ما نظـر دارد

بخوان دعای فرج را به یاد خیمه‌ی سبز

که آخرین گل سرخ از دلت خبـر دارد

...........

ای منتظر غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر

گردی به پا شد در افق ، گویا سواری می‌رسد

..........

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه‌ی نور

سوگند به زخم‌های سرشار غرور

آخر، شب سرد ما سحر می‌گردد

مهدی به میان شیعه بر می‌گردد

............

1100 سال است کسی منتظر 313 مرد است. مرد شدن، چقدر زمان می‌خواهد ... !

....................

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بی‌قرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که بر گردی

دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

............

کی می‌شود صبح ، ناشتای چشم‌هایمان را به نگاه تو بگشاییم؟

کی می‌شود شام ، تصویر تو را به قاب خوابهایمان ببریم؟

کی می‌شود شب و روزمان، در فضای ظهور تو بگذرد؟

یا ابا صالح من ...

............

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

............

سؤالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده‌ام وقت ظهورت؟

اگر تو آمدی، من رفته بودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در حضور تو بمیرم

............

یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم

شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم

....

اما هنوز این مرد تنهای پرشکیب، با کولبار شوق خود راه می‌سپارد، تا از دل این تیرگی، نوری برآرد ... و همچنان در هر کناری، شمعی می‌گذارد، چرا که اعجاز انسان را، هنوز امید دارد ...

..........

من به چشم شیعیانم، جلوه الله و نورم

من میان دوستان‌ام، گرچه پندارند دورم

ملک هستی، بحر مواجی بود از شوق و شورم

دوستان، آماده، نزدیک است ایام ظهورم

............

قطعه گمشده‌ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاری است نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

..........

هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد

اندوه غم زمان زمینگیرم کرد

گفتند که جمعه می‌رسی از کعبه

این رفتن جمعه جمعه‌ها پیرم کرد

..........

به امید روزی که همه پیام‌های کوتاه این باشد: "جاء المهدی" ...

...........

روزی ز سفر ، ستاره برمی‌گردد

عشق من و تو دوباره برمی‌گردد

تردید مکن ، بدون شک فردا شب

آن دلبر ماهپاره بر می‌گردد

..........

خوابیم و حقیقت به خدا نیست به جز این

ما غایب و او منتظر آمدن ماست

..........

عمریست که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم

..........

باز به انتظار تو جمعه غروب میشود

اگر بیایی از سفر آه چه خوب میشود

..........

عصر یک جمعه دلگیر،

دلم گفت: بگویم، بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست،

چرا آب به انسان نرسیدست،

و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شیراز بیاید،

بنویسد که هنوزم که هنوز است،

چرا یوسف گم‌گشته به کنعان نرسیدست و

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست

عصر این جمعه دلگیر،

وجود تو کنار دل هر بی‌دل آشفته شود حس

کجایی گل نرگس؟

............

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی‌حاصل ما این همه افسانه نداشت

............

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد

منجی عالم، پناه بی‌پناهان خواهد آمد

غم مخور ای فاطمه! ای بانوی پهلو شکسته!

مهدی‌ات با شیشه‌ی دارو و درمان خواهد آمد

......................

دل‌مرده‌ایم بدون تو اما مسیح من

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن

....................

باز به انتظار تو جمعه غروب می‌شود

اگر بیایی از سفر، آه چه خوب می‌شود

...................

از عشق تو گفتیم و نمک‌گیر شدیم

تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد

آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

..........

در راه عزیزی است که با آمدنش

هر قطب‌نما ، قبله‌نما خواهد شد

..........

باز هم آدینه‌ای آمد ولی مهدی کجاست؟

یک نفر می‌گفت مهدی جمعه‌ها در کربلاست

..........

اللهم عجل لولیک الفرج

..........

روز ظهور تو چه سر افکنده می‌شوند

آنها که در دعای فرج کم گذاشتند

..........

تمنائی که از وصل تو دارم

که سر بر آستان تو گذارم

..........

کتاب بسته بماند، اگر نیایی تو

رسول خسته بماند اگر نیایی تو

در مقدس آن خانه‌ای که می‌دانی

بلی! شکسته بماند اگر نیایی تو

..........

یکی از جمعه‌ها جان خواهد آمد

به درد عشق، درمان خواهد آمد

غبار از خانه‌های دل بگیرید

که بر این خانه مهمان خواهد آمد

...............

مهدی جان!

تا نیایی گره از کار بشر وا نشود

درد ما جز با ظهور تو مداوا نشود

...............

اگر یک آسمان دل را

به قصد عشق بردارم

میان عشق و زیبایی

تو را من دوست می‌دارم

...............

عصر یک جمعه دلگیر،

دلم گفت: بگویم، بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست،

چرا آب به انسان نرسیدست،

و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شیراز بیاید،

بنویسد که هنوزم که هنوز است،

چرا یوسف گم‌گشته به کنعان نرسیدست و

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست

عصر این جمعه دلگیر،

وجود تو کنار دل هر بی‌دل آشفته شود حس

کجایی گل نرگس؟

............

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بی تو هرگز زندگی زیبا نبود

............

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم‌های سرشار غرور

آخر، شب سرد ما سحر می‌گردد

مهدی به میان شیعه بر می‌گردد

............

برای آمدنت انتظار کافی نیست

دعا و اشک و دل بی‌قرار کافی نیست

خودت دعا بکن ای نازنین که بر گردی

دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست

............

سؤالی ساده دارم از حضورت

من آیا زنده‌ام وقت ظهورت؟

اگر تو آمدی، من رفته بودم

اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در حضور تو بمیرم

............

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی‌حاصل ما این همه افسانه نداشت

............

من به چشم شیعیانم، جلوه الله و نورم

من میان دوستان‌ام، گرچه پندارند دورم

ملک هستی، بحر مواجی بود از شوق و شورم

دوستان، آماده، نزدیک است ایام ظهورم

............

قطعه گمشده‌ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاری است نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

............

منبع:سایت ابنا


 
چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1387
دعا و ظهور

امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

چون مدت عذاب و گرفتاری بنی اسرائیل طول کشید (که بدست فرعون و فرعونیان مبتلا شده بودند) چهل روز صبح به درگاه خدا ضجه و گریه کردند (و خلاصی و نجات خود را از خدا خواستند) پس خدا وحی فرمود بسوی موسی و هارون که آن ها را از فرعون نجات دهد و حال آن که هنوز تا زمان نجات آنها (در تقدیر خدا) یکصدوهفتاد سال مانده بود، ولی بواسطه تضرع و زاری، خدا آن صدوهفتاد سال را بخشید.

 بعد امام صادق(علیه السلام) فرمودند حال شما شیعیان هم مانند حال بنی اسرائیل است اگر شما (ضجه و گریه و تضرع و زاری بدرگاه خدا) کردید فرج ما را خدا می رساند، ولی اگر (اهل گریه و زاری به درگاه خدا) نیستید امر ظهور تا به آخر درجه عقب خواهد افتاد.

وقت ظهور/سیدمحمدباقر نجفی


 
یکشنبه 30 تیر ماه سال 1387
آرزوها

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

بی خبراز عالم شوم اما نشدم

 

بر در پیر خرابات نهم روی نیاز

تا به این طایفه محرم شوم اما نشدم

 

هجرت از خویش کنم خانه به محبوب دهم

تا با سماء معلُم شوم اما نشدم

 

از کف دوست بنوشم همه شب باده عشق

رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

 

فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب

همچنان روح مجسم شوم اما نشدم

 

سر و پا گوش شوم پای بسر هوش شوم

کز دم گرم تو مَلهُم شوم اما نشدم

 

از صفا راه بیابم بسوی دار فناء

در وفا یار مسلم شوم اما نشدم

 

خواستم برکنم از کعبه دل هر چه بت است

تا بر دوست مُکرَّم شوم نشدم

 

آرزوها همه در گور شد ای روح خبیث

در دلم بود که آدم شوم اما نشدم

امام خمینی(ره)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 46155


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها